بی همتا

بی همتا

ای به داد من رسیده تو روزای خود شکستن

ای جداغ مهربونی تو شبهای وحشت من

ای تبلور حیقت در لحظه های خود شکستن

تو منو از شب گرفتی تو منو دادی به خورشید

اگه باشی یا نباسشی واسه من یه تکیه گاهی

واسه من که خیلی غریبم تو رفیق جون پناهی

ناجی عاطفه ای من شعرم از تو جون گرفته

رگ خشک بودن من از تو خون گرفته

اگه مدیون تو باشم اگه از تو باشه جونم

قدر اون لحظه نداره که منو دادی نشونم

اگه باشی یا نباسشی واسه من یه تکیه گاهی

میون این همه دشمن تو رفیق جون پناهی

نوشته شده در سه شنبه 17 آبان 1390برچسب:شعر عاشقانه,بی همتا,علی مرادی,علی بی همتا,ناجی بی همتا,ناجی من,جدید,ساعت 11:8 توسط علی مرادی | |

Design By : Mihantheme